وقتى ابن زياد اين جواب را شنيد، آشفته شد و به عمر بن سعد دستور داد تا با چهار هزار نيروى رزمى به سوى كربلا راه افتد و او كه خود را بين مقام ولايت رى از يك سو و خشم و غضب ابن زياد و از دست دادن فرمانروايى رى مىديد، سرانجام با اينكه خانواده اش او را از مقابله با امام حسين عليه السلام به شدت برحذر داشتند، پست و مقام دنيوى را انتخاب كرد و دين را زير پا نهاد و به سوى كربلا راه افتاد.

به دنبال عمر بن سعد، شمر با چهار هزار و يزيد بن ركاب با دو هزار و حصين بن نمير تميمى با چهار هزار و هر يك از شبث بن ربعى و حجار بن ابجر با هزار با هزار و كعب بن طلحه با سه هزار و ابن رهينه مازنى با سه هزار و نصر بن حرشه با دو هزار نفر و روي هم رفته روز ششم محرم بيست هزار نفر در نينوا براى جنگ با حضرت سيدالشهداء گرد آمدند.

روز هفتم حلقه محاصره را تنگ تر نمودند و مانع ورود افراد به حوزه استحفاظى امام حسين عليه السلام مى شدند و از آنجا كه آب براى نوشيدن در خيمه هاى امام حسين عليه السلام نبود، امام عليه السلام حضرت عباس ‍ عليه السلام را با بيست نفر شبانه جهت آوردن آب از فرات فرستاد و با موفقيت مشك ها را به خيمه ها رساندند.

ادامه ماجرای مسلم بن عقیل در کوفه

وقتی خبر ورود مسلم و بیعت کوفیان در کوفه منتشر شد، نعمان بن بشیر (والی کوفه منصوب از جانب معاویه و یزید) مردم را تهدید کرد که از مسلم دست بکشند اما مردم توجهی به او ننمودند. عبدالله بن مسلم بن ربیعه که هواخواه بنی امیه بود نامه ای به یزید نوشت و اخبار کوفه را به اطلاع او رساند و والی مقتدری از او درخواست کرد. ابن سعد و دیگران نیز به یزید چنین نامه هایی نوشتند.

یزید عبیدالله بن زیاد را علاوه بر امارت بصره والی کوفه نمود و برای او نامه نوشت که فورا به کوفه رود و مسلم را به دست آورده یا به قتل برساند یا از کوفه بیرون نماید.

ابن زیاد به کوفه رفت و خطبه ای خواند و مردم را سخت بترسانید و عده ای را وعده جایزه داد .

وقتی خبر به مسلم رسید به خانه ی هانی رفت و در آنجا پناه گرفت، شیعیان پنهانی به سوی او می آمدند و با او بیعت می کردند . ابن زیاد نمی دانست مسلم کجاست. تا اینکه  غلام خود معقل را به عنوان جاسوس فرستاد تا خود را شیعه معرفی کرده هم جای مسلم را پیدا کند و هم شیعیان را شناسایی نماید. او موفق شد و هانی را دستگیر کردند.

جمعی بیعت کنندگان دور مسلم جمع شدند تا بر ابن زیاد حمله برند، ابن زیاد چون شورش کوفیان را دید. عده ای را فرستاد تا در بین مردم با شایعه پراکنی آنها را پراکنده سازند. سپس شبث بن ربعی را با گروهی از منافقان بیرون فرستاد ( تا نقش لشکری را بازی کنند که از سمت شام به طرف کوفه می آیند)  و در کوفه ندا داد: بر بام های خود روید و لشکرهای شام را که به اینجا می آیند ببینید . بر خود رحم کنید و پراکنده شوید.

ابومخنف از یونس بن اسحاق روایت کرده و او از عباس جدلی که: ما چهارهزار نفر بودیم که با مسلم برای دفع ابن زیاد خروج کردیم هنوز به قصر الاماره نرسیده بودیم که سیصد نفر شدیم.

مردم کوفه همین طور از اطراف مسلم پراکنده می شدند تا جاییکه زنان می آمدند و دست فرزندان یا برادران خود را گرفته به خانه می بردند و مردان می آمدند و فرزندان خود را می بردند.. مسلم نماز مغرب را در مسجد خواند درحالیکه از آن جماعت انبوه جز سی نفر باقی نمانده بود . جون خواست از مسجد بیرون آید بیشتر از ده نفر با او نبود و چون از کنده ی در پا بیرون گذاشت یک تنه تنها مانده بود.

پس از ماجراهای فراوان از مظلومیت مسلم، با دغل و فریب او را دستگیر کردند و در حالیکه تشنه بود  در روز عرفه ، سر از تنش جدا نموده از بالای قصر الاماره بر زمین افکندند.

حرکت امام حسین علیه السلام از مکه معظمه به سمت کربلا

امام حسين عليه السلام در سوم ماه شعبان سال شصتم هجری به مکه وارد شده بودند و در بقیه آن ماه و ماه رمضان و شوال و ذی القعده در مکه حضور داشتند. در این مدت جمعی از شیعیان حجاز و بصره نزد ایشان جمع شدند و چون ماه ذی الحجه رسید حضرت احرام به حج بستند. روز هشتم ذى الحجة ، روز ترويه ، عمرو بن سعید  بن العاص با جماعت بسیاری به بهانه حج به مکه آمدند اما در واقع از جانب یزید مامور بودند آن حضرت را گرفته نزد یزید برند یا ایشان را به قتل برسانند. پس امام به جهت حفظ جان خويش و حريم كعبه  از يك سو و به انجام رساندن رسالت خود از سوى ديگر، با تبديل حج خود به عمره به سوى كوفه حركت كرده و ضمن خطبه اى بعد از حمد و سپاس الهى و درود بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

مرگ را بر انسان همچو گردنبند بر گردن دختران مقدر نموده اند؛ چقدر مشتاق ديدار اجداد خود، چون شوق يعقوب به ديدار يوسف هستم ! براى من شهادتگاهى را برگزيده اند؛ گويا گرگ هاى دشت نواويس و كربلا را مى بينم كه بند بند پيكرم را جدا كرده و مشك ها و شكمبه هاى خالى خود را از آن انباشته مى كنند.

از تقدير الهى گريزى نيست ؛ خشنودى خدا، خرسندى ما خاندان پيامبر است ؛ بر بلاى او شكيباييم كه خداوند پاداش صبر پيشگان را براى ما عطا مى كند. ذريه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از او جدا نخواهد شد؛ چشم حضرت در حريم قدس الهى ، به ديدارشان روشن شده و وعده خويش را در حقشان وفا مى نمايد.

كسى كه جانش را در راه ما بذل كرده و آماده ديدار خداوند متعال است ، بايد با ما سفر آغاز كند، به اميد خداوند، صبح رهسپاریم.

بسیاری او را سفارش کردند نرود، اما او وظیفه ی الهی خویش را قیام در برابر خلیفه ی ستمکاری چون یزید می دید و ذلت پذیرش بیعت آن فاسق و فاجر آشکار را نمی پذیرفت، نامه های اهل کوفه مکان قیام او را مشخص می کرد.

به منطقه اى به نام صفاح رسيد و فرزدق را ديد و درباره مردم كوفه سؤ ال كرد و فرزدق گفت :

دل هايشان با شما و شمشيرهايشان با بنى اميه است .

و سپس در محل حاجر جواب نامه مسلم بن عقيل را نوشته و با قيس بن مسهر به كوفه فرستاد:

بسم الله الرحمن الرحيم

از: حسين بن على

به : برادران مؤ من و مسلمانش

سلام بر شما!

خدا سپاس كه معبود حقى جز او نيست . اما بعد؛ نامه مسلم بن عقيل به دستم رسيد و خبر از اجتماع و عزم شما براى يارى و حق خواهى ما مى داد؛ از خداوند مسئلت دارم كه احسانش را براى همه ما مرحمت فرموده و شما را بر اين همت والا برترين پاداش را عطا فرمايد. من روز سه شنبه ، هشتم ذى الحجة ، از مكه به سوى كوفه رهسپار شدم و به محض ‍ ورود فرستاده ام بر شما، در امور خود شتاب كنيد؛ به اميد الهى ، همين روزها بر شما وارد مى شوم .

سپس حضرت مسير را ادامه داد و به منطقه اى به نام زرود رسيد، درین جا بود که زهير بن قين به امام حسین پیوست و در همین مکان بود که خبر شهادت مسلم و هانى به حضرت رسيد و ضمن طلب رحمت براى آندو، گريه فرمود و اهل كاروان ، مخصوصا زنان شيون و زارى نمودند.

كاروان در ادامه مسيرش به منزلگاه زباله رسيد و خبر شهادت قيس بن مسهر نيز در اين منزل به حضرت رسيد و امام حسين عليه السلام در اينجا و فرصت هاى ديگر به دست آمده ، همراهانش را آگاه مى ساخت كه اين سفر شهادت است تا كسانى كه بخاطر دنيا و پست و مقام و غيره با آنها همسفرند، حساب خود را از ايشان جدا كنند. سرانجام به منطقه اى به نام شراف رسيدند و حضرت از جوانان خواست تا آب زيادى بردارند و از اين محل دور نشده بودند که سپاهیان حر را دیدند، که آثار تشنگی در چهره شان نمایان بود، حضرت فرمان داد همه سپاه دشمن و حتی اسبانشان را سیراب کنند، حر ماموریت داشت از امام جدا نشود تا او را در کوفه نزد ابن زیاد ببرد  و در هر حال مانع برگشت امام به مدینه شود. پس قرار شد به جانب راهی دیگر روند که نه به کوفه و نه به مدینه منتهی شود تا طبق قول مشهور روز دوم محرم به کربلا رسیدند. در همین جا بود که نامه ی ابن زیاد به حر رسیدکه در آن فرمان داده بود کار را بر حسین تنگ گیر و او را در محلی بی آب و آبادانی نگهدار. و کربلا چنین مکانی بود.