اگر می خواید شهید بشید ...

اگر می خواید شهید بشید ...

اگر خیلی دوست دارید به اجرشهادت برسید .....

آرزوی شهادت دارید ...

دعا نکنید جنگ بشه ....

برید مثل شهدا گناه کنید ...!

گناه کنید تا زمینه ی شهادت براتون فراهم بشه....!

ولی مثل شهدا گناه کنیم !....

نه مثل من نه مثل رفیقا مون تو خیابون!

شهید حسین ... فرمانده گردان سلمان یه دفتر داشت گناهاشو توش می نوشت ..

 

ادامه نوشته

مناجات

ای خدا

مرا بسوزان

استخوان هایم را خرد کن

خاکسترم را به باد بسپار

ولی لحظه ای مرا از خود دور مساز

شهید چمران

 

دل نوشته ی شهدا برای امام زمان

ای مهدی صاحب‌‌الزمان (عج) اینكه نام سربازی و نوكری تو را بر ما نهاده‌اند، مایه افتخار است، ولیاز اینكه نمی‌توانم آنچنان كه تو می‌خواهی باشم، روحم عذاب می‌كشد.

شهید ابوالفضل مختاری

امام زمان چشمان گنهكارم پر از اشك است، چه بسیار اشك ریخته‌ام فریادزده‌ام صدایت كرده‌ام،

یابن‌الحسن (عج) گوشه چشمی بر من فكن، مهدی جان سخت حیرانم، رخسار چون ماهت را برایم

بگشا زیرا كه منتظرم.

شهید علی دستان

ای مهدی (عج) عزیز فرمانده جبهه‌ها، ای یاور رزمندگان اسلام، به یاریمان بشتاب،و در آخرین لحظات

ادامه دلنوشته ها را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید

ادامه نوشته

تو رو خدا نجاتمون بدید...

تو رو خدا نجاتمون بدید...

 

شهدا شرمنده ایم...

درخواب و خیال هم نرفتیم به جنگ

بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ

مانسل سپید بخت سوم بودیم!

از راه شمال هم نرفتیم به جنگ!


 

* از دیار اقیانوس *

با یاد جانبازان قطع نخاعی، قطع‌نخاعی شدم!

در عمليات كربلاي ۵ وقتي عراقي ها محاصره مان كردند

در اوج درگيري ناگهان به ياد مراسم دعاي كميل آن شب و
حرف هاي جانبازان قطع نخاعي به آن مادر افتادم.
«مسلم بازديد» جانباز قطع نخاعی، نحوه جانباز شدن‌اش را اینگونه روایت می کند:

متولد ۱۳۴۸ هستم. ۱۵ سالم بود كه به جبهه رفتم و در ۱۷ سالگي جانباز قطع نخاعي شدم. پيش از جانبازي، شب جمعه‌ای بود و مراسم دعاي كميل و مداحي دعا مي خواند و به نقل از مادري كه خواهرزاده اش جانباز قطع نخاعي بود و پسرش مفقودالاثر شده بود مي گفت : خدايا كاش پسرم جانباز قطع نخاعي مي شد و در كنارم بود و مي توانستم به او سر بزنم اما جانبازان قطع نخاعي به اين مادر مي گويند خدا را شكر كنيد كه پسرتان مفقودالاثر شده است و مثل ما جانباز قطع نخاعي نيست.
ادامه نوشته

عصر غربت لاله

(بسمه رب الشهداء و الصديقين)

عصر غربت لاله هاست ، اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید

از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت

ما بعد از شما هیچ نکردیم ، چفیه هایتان را به دست فراموشی سپردیم

و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .

پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .

کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود و دیگر کسی نیست

 که در وصف گلهای لاله شاعرانه ترین احساسش را بسراید

و بگوید چرا آلاله آنقدر سرخ است

چرا کسی نپرسید مزار باکری کجاست ؟؟؟

ادامه نوشته

دردلی با بابای شهیدم

چقدر سختهِ حال بچه ای نمی دونه با باش هم دوسش داره یا نه ؟

بابا جون سلام !

نمی دونم به سلا مم جوا ب داد ی یا با من قهری و دیگه دوستم نداری ؟

می دونی برای چی این این حرفها رو دارم برات می گم ؟

به خاطر این که دلم برات تنگ شده ، خیلی وقتا که دلم می گیره میام سرمزارتُ آروم بدون این که کسی بفهمهُ و دلش برام بسوزه ، با تودرد دل می کنم ، با تو از خودم می گم  آ ره بابا ! پار سال هردو نوبت شاگرد اول شدم ، مامان برام یه عروسک خوشکل خرید ؛   خا له هم به من کادو داد اما می دونی دلم چی می خواست ؟..........

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

دلنوشته ناکام

متن زیر دلنوشته ی برادری هست که برای شرکت در مسابقه نوشته است.اما ناکام ماند و برنده نشد.خوشحال میشم درباره این متن نظر بدید

 

سلام بر شلمچه!سلام بر طلائیه!سلام بر فتح المبین و دوکوهه!سلام بر فکه

در باورم نمیگنجد که روزی در بهشت پا نهاده ام.پیش از سفر نور فکر میکردم به مکانی خواهم رفت که فقط خاک است و راوی برایم از این مکان میگوید.اما اینجا را بهشتی بی بدیل یافتم.عشق و دلدادگی و سر سپردگی به معبود را از گوشه گوشه ی این سرزمین میتوان حس کرد.

درِ بهشت همین جاست!قدم بردار

ادامه نوشته

معراج

اینجا تنها مکانی کوچک و سر بسته نیست برای گرد هم آمدن، اینجا به راستی محل رفت و آمد ملائکه است و از ملائکه بالاتر. محل آمد و شد اشرف مخلوقات. آنها که به راستی آدمیت را تجربه کردند. آنها که امروز هم همچون کودکان تازه متولد شده سفید پوش و کوچک به این مکان آورده می شوند، بی نام و نشانند همچون مادرشان. می آیند تا طوافشان کنیم. گرد راهشان را به تبرک برداریم و آنچه در دل داریم و می خواهیم آنان به هنگام عروج، با ساکنان عالم بالا از طرف ما بگویند با آنها در میان بگذاریم.

معراج مکانی است برای بدرقه سربازان بی پلاک . مکانی برای آخرین دیدار ، محل وداع با سردارانی که تازه رخ نموده اند به بشریت برای نشان دادن راه رهایی، آری آنان نیز چون سیدشان چراغ هدایتند، آنان پاسخ روز واقعه ی حسینند که سربازان به خون افتاده اش را صدا کرد برای یاری! آنان تفسیر آیه و لا تحسبن الذین هستند که با فریاد می گویند ما زنده ترینیم ما از خاک برخاسته ایم برای زنده کردن دل ها. اگر دلت اینجا زنده نشود هیچ جای دیگر نخواهد شد.

جا مانده

هر وقت میخواهیم با سید برویم توی شهر قدمی بزنیم ، یکی دو نفر جلوتر می روند تا اگر بوی کباب شنیدند خبرش کنند. حساسیت دارد به بوی کباب ، خیلی حالش بد می شود. یک بار خیلی اصرار کردیم که چرا؟ گفت : « اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی ، مین فسفری عمل می کرد و دوستت برای اینکه معبر و عملیات لو نرود ، آن را می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی داد هم نمی زد و از این ماجرا فقط بوی بدن کباب شده توی فضا می ماند ، تو به این بود حساس نمی شدی؟

شهید به فرزندش سر میزند

توی دو سالگی  باباش شهید شد. تازه پنج سالش شده بود که یه اتفاق عجیب افتاد. یه روز دو تا پرتقال گذاشتم توی بشقال و بهش دادم. یه دفعه دیدم با یه حالت عجیبی من رو صدا می زنه.

- مامان... مامان ... بابا اومد پیشم... یکی از پرتقال هام رو هم برداشت.

به سرعت دویدم طرف دخترم .

- چی میگی عزیزم؟!

-مامان! بابا الان پیشم بود. تازه یکی از پرتقال هام رو هم برداشت.

نمی تونستم باور کنم ؛ شروع کردم به گشتن اتاق. اما هر چه گشتم ، خبری نبود. پرتقال غیب شده بود